یادداشت کارگردان

(به نقل از وبلاگ نقد فرهنگ)

حدود دو سال قبل که تولید یک برنامه مستند را از مرکز الزهرا (س) ناتینگهام شروع کردم، هرگز گمان نمی بردم که این پروژه دو سال ما را گرفتار خود کند. تولید این مجموعه خود سفری بود در دل سفری. سفری که از ناتینگهام شروع شد و از قلب لندن گذشت و  در روستاهای ولز و دهات اسکاتلند ادامه یافت ... و چندی بعد هزاران کیلومتر آن طرف تر، سر از  زاغه نشین های  هاوانا (کوبا) و کوهستان های مچو پیچو (پرو) در آورد. سفری پرماجرا که در آن از استخدام «بادی گارد» مسلح جهت تصویربرداری در محله های نا امن کاراکاس و گم شدن پاسپورتم در کشوری که در آن نه سفارت ایران هست نه کنسولگری بود، تا تصویربرداری قاچاقی در کوبا و گیر دادن ماموران فرودگاه هاوانا هنگام خروج و جا ماندن از پرواز و ...

بی حکمت نبود که تولید مجموعه ای که آن را «جهانشهری ها» نام نهاده بودیم، تقریبا به طور کامل در حین سفر و تردد رخ داد. شخصیت های این مجموعه انسان های «ترا-ملی» (Transnational) بودند، یعنی افرادی که بین هویت های ملی مختلفی در «تردد» هستند. ما هم دائما در تولید این مجموعه در تردد بودیم. و مگر گسترش و تشدید ترددها - اعم از حقیقی و مجازی - نیست که عصر «جهانی شدن» را از اعصار پیشین متمایز کرده است؟

یادم نمی رود که در حین سفر از لندن به لیما (پرو)، در سالن ترانزیت فرودگاه مادرید، به هزار مشقت به اینترنت وصل شدم تا موسیقی و تیتراژ برنامه را که تدوینگر برنامه از ایران برایم فرستاده بود دانلود کنم و بازبینی کنم. یا در اتوبوس ناتینگهام - لندن با استفاده از یاهو مسنجر موبایل با مدیر تولید برنامه در ایران در مورد کارها هماهنگی می کردم. و جالب این که این «تردد» تا آخرین مراحل کار هم ادامه داشت. در این روزهای آخر بین «یافت آباد» و «سعادت آباد» در حرکت بودم: در اولی خانه کسی واقع بود که زیرنویس برنامه را انجام می داد، و  در دومی دفتری که مراحل نهایی آماده سازی برنامه برای پخش در آن انجام می شد.

به هر حال دو سال انتظار و «بارداری» گذشت و اکنون «جهانشهری ها» در آستانه تولد است! طبعا مثل هر «مادری» هزار اضطراب و نگرانی و درد داریم، اما یک حس دوست داشتنی هم زیر پوست مان هست. به هر حال قرار است فارغ شویم! امیدواریم که «نو رسیده» دیده شود و پسندیده شود. حدود ده روز پیش آنونس برنامه را به شبکه دادیم و تا دیروز پخش نکردند. اما از دیروز که دو قسمت اول را دیده اند مفصلا از عهده شرمندگی ما در آمده اند. حتی بین دو نیمه بازی پیروزی - ملوان و استقلال - فولاد هم پخش کرده اند! خدا خیرشان دهاد.

بزرگترین توفیق من در ساخت این مجموعه، آشنایی و دیدار با انسان هایی پاک و دل هایی نورانی بود که در گوشه و کنار این جهان، طریق معرفت و کمال را به فضل و لطف الهی چنان پیموده اند که موجب حیرت و غبطه می شد.  در ساخت این مجموعه هم اهداف مختلفی مد نظر بود: شالوده شکنی افسانه «ملت»، قداست زدایی از تفاخرهای نژادپرستانه، به تصویر کشیدن تجدید حیات اسلام در دنیای معاصر، افسون زدایی از «غرب» و  نهایتا تدارک پیوستی تصویری بر مقاله ی «فرهنگ علمایی». فلیتأمل المتأملون!

البته با همه این ادعاهای بزرگ، کار از نظر ساختار بسیار ساده و فقیرانه است. که این هم دلایل خواسته و ناخواسته خود را دارد. تنها امید و دعایم این است که این «بضاعت مزجات» لااقل در انتقال آن «حالی» که سازندگان پشت دوربین داشتند، موفق باشد.

/ 1 نظر / 14 بازدید

شما هم به اين جمله اعتقاد داريد؟ «به هرحال این افراد در کشوری زندگی می‌کنند که اسلام ستیزی در دستور کار کشورشان قرار دارد » چون بريتانيا خود را مروج چندفرهنگي مي داند